+ - x
 » از همین شاعر
 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
 رحم کن ار زخم شوم سر به سر
 هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی
 منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم
 مطرب جان های دل برده
 انا لا اقسم الا برجال صدقونا
 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
 امشب ای دلدار مهمان توییم
 یک خانه پر ز مستان، مستان نو رسیدند
 نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست

 » بیشتر بخوانید...
 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
 از زخم قلب آبایی
 بسا کس اندوه فردا کشیدند
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 دوبیتی
 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
 بی پناه بادبان
 پادگان
 نیم من
 آدم، سنگ، آهن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر بنخسبی شبی ای مه لقا
رو به تو بنماید گنج بقا
گرم شوی شب تو به خورشید غیب
چشم تو را باز کند توتیا
امشب استیزه کن و سر منه
تا که ببینی ز سعادت عطا
جلوه گه جمله بتان در شبست
نشنود آن کس که بخفت الصلا
موسی عمران نه به شب دید نور
سوی درختی که بگفتش بیا
رفت به شب بیش ز ده ساله راه
دید درختی همه غرق ضیا
نی که به شب احمد معراج رفت
برد براقیش به سوی سما
روز پی کسب و شب از بهر عشق
چشم بدی تا که نبیند تو را
خلق بخفتند ولی عاشقان
جمله شب قصه کنان با خدا
گفت به داوود خدای کریم
هر کی کند دعوی سودای ما
چون همه شب خفت بود آن دروغ
خواب کجا آید مر عشق را
زان که بود عاشق خلوت طلب
تا غم دل گوید با دلربا
تشنه نخسپید مگر اندکی
تشنه کجا خواب گران از کجا
چونک بخسپید به خواب آب دید
یا لب جو یا که سبو یا سقا
جمله شب می رسد از حق خطاب
خیز غنیمت شمر ای بی نوا
ور نه پس مرگ تو حسرت خوری
چونک شود جان تو از تن جدا
جفت ببردند و زمین ماند خام
هیچ ندارد جز خار و گیا
من شدم از دست تو باقی بخوان
مست شدم سر نشناسم ز پا
شمس حق مفخر تبریزیان
بستم لب را تو بیا برگشا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *