+ - x
 » از همین شاعر
 اگر مرا تو نخواهی دلم ترا نگذارد
 بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
 ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
 باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
 خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
 ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
 جان و جهان! دوش کجا بوده ی
 هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
 اول نظر ار چه سرسری بود

 » بیشتر بخوانید...
 شعر بلند اندام تو
 اشک
 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 فلتر کن و فلتر کن
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 معشوقه به رنگ روزگارست
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
گه بیت و غزل گویی گه پای عمل کوبی
گه دور بگردانی گاهی شکر افشانی
گه غوطه خوری عریان در چشمه ایوبی
خلقان همه مرد و زن لب بسته و در شیون
وز دولت و داد او ما غرقه این خوبی
بر عشق چو می چسبد عاشق ز چه رو خسپد
چون دوست نمی خسپد با آن همه مطلوبی
آن دوست که می باید چون سوی تو می آید
از بهر چنان مهمان چون خانه نمی روبی
چون رزم نمی سازی چون چست نمی تازی
چون سر تو نیندازی از غصه محجوبی
ای نعل تو در آتش آن سوی ز پنج و شش
از جذبه آن است این کاندر غم و آشوبی
کی باشد و کی باشد کو گل ز تو بتراشد
بی عیب خرد جان را از جمله معیوبی
اجزای درختان را چون میوه کند دارا
بنگر که چه مبدل شد آن چوب از آن چوبی
زین به بتوان گفتن اما بمگو تن زن
منگر ز حساب ای جان در عالم محسوبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *