+ - x
 » از همین شاعر
 آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
 شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
 ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
 با صد هزار دستان آمد خیال یاری
 ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده ای
 در میان پرده خون عشق را گلزارها
 آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش
 آن کس که به بندگیت آید
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
 به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام

 » بیشتر بخوانید...
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 نیمه راه
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 الا ای با د شبگیری پیام من به دلبر بر
 چون سرو کلفتی چند پیچیده اند بر ما
 بر من قلم قضا چو بی من رانند
 سادگی باغی ست طبع عافیت آهنگ را
 سکوت من زیباست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیش کش آن شاه شکرخانه را
آن گهر روشن دردانه را
آن شه فرخ رخ بی مثل را
آن مه دریادل جانانه را
روح دهد مرده پوسیده را
مهر دهد سینه بیگانه را
دامن هر خار پر از گل کند
عقل دهد کله دیوانه را
در خرد طفل دوروزه نهد
آنچ نباشد دل فرزانه را
طفل کی باشد تو مگر منکری
عربده استن حنانه را
مست شوی و شه مستان شوی
چونک بگرداند پیمانه را
بیخودم و مست و پراکنده مغز
ور نه نکو گویم افسانه را
با همه بشنو که بباید شنود
قصه شیرین غریبانه را
بشکند آن روی دل ماه را
بشکند آن زلف دو صد شانه را
قصه آن چشم کی یارد گزارد
ساحر ساحرکش فتانه را
بیند چشمش که چه خواهد شدن
تا ابد او بیند پیشانه را
راز مگو رو عجمی ساز خویش
یاد کن آن خواجه علیانه را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *