+ - x
 » از همین شاعر
 تا عشق تو سوخت همچو عودم
 زان ازلی نور که پرورده اند
 اگر گل های رخسارش از آن گلشن بخندیدی
 ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
 اگر تو نیستی در عاشقی خام
 به حارسان نکوروی من خطاب کنید
 عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی
 کالی تیشی آینوسای افندی چلبی
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
 از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله

 » بیشتر بخوانید...
 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
 مرا زياد محبت به خوبرويان است
 سکوت من زیباست
 انتخاب
 کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
 لبالب شد چنان جام شهودم
 آه! ای پیک دل انگیز بهار
 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
 نهنگ شوق من با آب پيچد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
دل بودی و جان بردی این جا چه رها کردی
خورشید جهانی تو سلطان شهانی تو
بی هوشی جانی تو گیرم که جفا کردی
هم عاقبت ای سلطان بردی همه را مهمان
در بخشش و در احسان حاجات روا کردی
هر سنگ که بگرفتی لعل و گهرش کردی
هر پشه که پروردی صد همچو هما کردی
یک طایفه را ای جان منشور خطا دادی
یک قافله را ناگه اصحاب صفا کردی
آثار فلک ها را اجزای زمین کردی
اجزای زمین ها را در لطف سما کردی
پس من ز چه بشناسم از چرخ زمین ها را
چون قاعده بشکستی وز درد دوا کردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *