+ - x
 » از همین شاعر
 آب زنید راه را هین كه نگار می رسد
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
 چون نمایی آن رخ گلرنگ را
 پیشتر آ روی تو جز نور نیست
 دوازدهم
 هم لبان می فروشت باده را ارزان کند
 هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
 ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم

 » بیشتر بخوانید...
 اعتماد
 دردم از یار است و درمان نیز هم
 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
 دور از رخت سرای درد است خانه من
 فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
 اگر با تو نبودم
 خمخانه ی عشرت
 غريبم من سر و سامانه ام نيست
 دل با معرفت
 شهر من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
دل بودی و جان بردی این جا چه رها کردی
خورشید جهانی تو سلطان شهانی تو
بی هوشی جانی تو گیرم که جفا کردی
هم عاقبت ای سلطان بردی همه را مهمان
در بخشش و در احسان حاجات روا کردی
هر سنگ که بگرفتی لعل و گهرش کردی
هر پشه که پروردی صد همچو هما کردی
یک طایفه را ای جان منشور خطا دادی
یک قافله را ناگه اصحاب صفا کردی
آثار فلک ها را اجزای زمین کردی
اجزای زمین ها را در لطف سما کردی
پس من ز چه بشناسم از چرخ زمین ها را
چون قاعده بشکستی وز درد دوا کردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *