+ - x
 » از همین شاعر
 ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
 بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان ها
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
 بانگی عجب از آسمان در می رسد هر ساعتی
 بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت
 خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن
 سبک بنواز ای مطرب ربایی
 ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف
 ای دم به دم مصور جان از درون تن

 » بیشتر بخوانید...
 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
 خودی را از وجود حق وجودی
 قهرمانان
 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
 شبنم جانست امشب نم رياحين مرا
 پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
 گلاویز با خود
 امتداد شکیبایی
 چو مينا سر به پای خود به هر کس احترام ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نظاره چه می آیی در حلقه بیداری
گر سینه نپوشانی تیری بخوری کاری
در حلقه سر اندرکن دل را تو قویتر کن
شاهی است تو باور کن بر کرسی جباری
تا بازرهی زان دم تا مست شوی هر دم
گاهی ز لب لعلش گاهی ز می ناری
بگشای دهانت را خاشاک مجو در می
خاشاک کجا باشد در ساغر هشیاری
ای خواجه چرا جویی دلداری از آن جانان
بس نیست رخ خوبش دلجویی و دلداری
دی نامه او خواندم در قصه بی خویشی
بنوشتم از عالم صد نامه بیزاری
نقش تو چو نقش من رخ بر رخ خود کرده ست
با ما غم دل گویی یا قصه جان آری
من با صنم معنی تن جامه برون کردم
چون عشق بزد آتش در پرده ستاری
در رنگ رخم عشقش چون عکس جمالش دید
افتاد به پایم عشق در عذر گنه کاری
شمس الحق تبریزی آیی و نبینندت
زیرا که چو جان آیی بی رنگ صباواری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *