+ - x
 » از همین شاعر
 خواهم که روم زین جا پایم بگرفتستی
 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
 در عشق قدیم سال خوردیم
 تماشا مرو نک تماشا تویی
 گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
 ای بگفته در دلم اسرارها
 عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
 آن دلبر عیار جگرخواره ما کو

 » بیشتر بخوانید...
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
 این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
 همت کن
 الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را
 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی
 دموکراسی
 اندوه
 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
 در برابر خدا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
یا صاحبی اننی مستهلک لو لاکما
ای یوسف صد انجمن یعقوب دیدستی چو من
اصفر خدی من جوی و ابیض عینی من بکا
از چشم یعقوب صفی اشکی دوان بین یوسفی
تجری دموعی بالولا من مقلتی عین الولا
صد مصر و صد شکرستان درجست اندر یوسفان
الصید جل او صغر فالکل فی جوف الفرا
اسباب عشرت راست شد هر چه دلم می خواست شد
فالوقت سیف قاطع لا تفتکر فیما مضی
جان باز اندر عشق او چون سبط موسی را مگو
اذهب و ربک قاتلا انا قعودها هنا
هرگز نبینی در جهان مظلومتر زین عاشقان
قولوا لاصحاب الحجی رفقا بارباب الهوی
گر درد و فریادی بود در عاقبت دادی بود
من فضل رب محسن عدل علی العرش استوی
گر واقفی بر شرب ما وز ساقی شیرین لقا
الزمه و اعلم ان ذا من غیره لا یرتجی
کردیم جمله حیله ها ای حیله آموز نهی
ماذا تری فیما تری یا من یری ما لا یری
خاموش و باقی را بجو از ناطق اکرام خو
فالفهم من ایحائه من کل مکروه شفا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *