+ - x
 » از همین شاعر
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
 یا مالک دمة الزمان
 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
 دگرباره شه ساقی رسیدی
 گفته ای من یار دیگر می کنم
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 چشم تو ناز می کند، ناز جهان تُرا رسد
 رسید ترکم با چهره های گل وردی
 مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری

 » بیشتر بخوانید...
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
 سرنوشت باغ
 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
 ای ستاره ها
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم
 سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
 فقط و فقط تو را
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 فقط خواب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گل گفت مرا نرمی از خار چه می جویی
گفتم که در این سودا هشیار چه می جویی
گفتا که در این سودا دلدار تو کو بنما
گفتم نشدی بی دل دلدار چه می جویی
گفتا هله مستانه بنما ره خمخانه
گفتم که برو طفلی خمار چه می جویی
گفتا ز چه بی هوشی بنمای چه می نوشی
گفتم برو ای مسکین هشدار چه می جویی
گفتا که چه گلزار است کز وی نرسد بویی
گفتم اگرت بو نیست گلزار چه می جویی
گفتا که وفاجویان خوابی است که می بینند
گفتم که خیال خواب بیدار چه می جویی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *