+ - x
 » از همین شاعر
 آینه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
 تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
 همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
 حسودان را ز غم آزاد کردم
 پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 دگرباره چو مه کردیم خرمن
 چند گهی فاتحه خوانت کنم

 » بیشتر بخوانید...
 جادوگر و جاسوس
 ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش
 رشته های پولادین
 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را
 شیندم بیتکی از مرد پیری
 وه چه شادم که تو یارم شده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی
ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان
آخر بنگویید که این قاعده تا کی
دل زیر و زبر گشت مها چند زنی طشت
مجلس همه شوریده بتا عربده تا کی
دی عقل درافتاد و به کف کرده عصایی
در حلقه رندان شده کاین مفسده تا کی
چون ساقی ما ریخت بر او جام شرابی
بشکست در صومعه کاین معبده تا کی
تسبیح بینداخت و ز سالوس بپرداخت
کاین نوبت شادی است غم بیهده تا کی
آن ها که خموشند به مستی مزه نوشند
ای در سخن بی مزه گرم آمده تا کی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *