+ - x
 » از همین شاعر
 خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
 آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
 عشق خامش طرفه تر یا نکته های چنگ چنگ
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
 بیا بیا که تویی شیر شیر شیر مصاف
 مبارک باد آمد ماه روزه
 بیست و نهم
 امروز من و باده و آن یار پری زاده
 جانم به فدا بادا آن را که نمی گویم

 » بیشتر بخوانید...
 صبر تلخ
 باغ جمال
 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
 جهان را محکمی از امهات است
 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
برآری کار محتاجان نخسبی
تو نور خاطر این شب روانی
برای خاطر ایشان نخسبی
شبی بر گرد محبوسان گردون
بگردی ای مه تابان نخسبی
جهان کشتی و تو نوح زمانی
نگاهش داری از طوفان نخسبی
شب قدری که دادی وعده آن روز
دراندیشی از آن پیمان نخسبی
مخسب ای جان که خفتن آن ندارد
چه باشد چون تو داری آن نخسبی
تویی شه پیل و پیش آهنگ پیلان
چو کردی یاد هندستان نخسبی
تو نپسندی ز داد و رحمت خویش
که بستان را کنی زندان نخسبی
اگر خسبی نخسبد جز که چشمت
تویی آن نور جاویدان نخسبی
خمش کردم نگویم تا تو گویی
سخن گویان سخن گویان نخسبی
چو روی شمس تبریزی بدیدی
سزد کز عشق آن سلطان نخسبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *