+ - x
 » از همین شاعر
 وقت آمد توبه را شکستن
 می دان که زمانه نقش سوداست
 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
 من پار بخورده ام شرابی
 ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
 زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
 شاهدی بین که در زمانه بزاد
 هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
 بحر ما را کنار بایستی
 من از این خانه پرنور به در می نروم

 » بیشتر بخوانید...
 من مست می عشقم
 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
 میز
 تنهایی در صورتم جیغ می زند
 هر کجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
 باژگونی
  شیرین هوس
 سفر
 از آمدنم نبود گردون را سود
 یا ران انتحا ری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ببین این فتح ز استفتاح تا کی
ز ساقی مست شو زین راح تا کی
در این اقداح صورت راح جانی است
نظاره صورت اقداح تا کی
چو مرغابی ز خود برساز کشتی
صداع کشتی و ملاح تا کی
تو سباحی و از سباح زادی
فسانه و باد هر سباح تا کی
نفخت فیه جان بخشی است هر صبح
فراق فالق الاصباح تا کی
چو جان بالغان لوحی است محفوظ
مثال کودکان ز الواح تا کی
چو فرموده ست رزقت ز آسمان است
زمین شوریدن ای فلاح تا کی
از آن باغ است این سیب زنخدان
قناعت بر یکی تفاح تا کی
جراحت راست دارو حسن یوسف
دوا جستن ز هر جراح تا کی
ز هر جزوت چو مطرب می توان ساخت
ز چشمت ساختن نواح تا کی
چو نفس واحدیم از خلق و از بعث
جدا باشیدن ارواح تا کی
دهان بربند در دریا صدف وار
دهان بگشاده چون تمساح تا کی
دهان بربند و قفلی بر دهان نه
ز ضایع کردن مفتاح تا کی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *