+ - x
 » از همین شاعر
 هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
 دیدی که چه کرد یار ما دیدی
 ساقیا شد عقل ها هم خانه دیوانگی
 هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
 در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
 بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید
 ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی

 » بیشتر بخوانید...
 گلهای اطلسی
 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
 خم زلف تو دام کفر و دین است
 کسی در بندغفلت مانده ای چون من ندید اینجا
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 کلمات
 جرقه ها
 رشته کار بدست من بيکار ه بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خبر واده کز این دنیای فانی
به تلخی می روی یا شادمانی
عجب یارا ز اصحاب شمالی
عجب ز اصحاب ایمان و امانی
عجب همراز نفس سگ پرستی
عجب همراه شیر راه دانی
عجب در آخرین بازی شدی مات
عجب بردی اگر بردی تو جانی
بسی کژباز کاندر آخر کار
ببرد از اتفاق آسمانی
بود رویت به قبله اندر آن گور
گر اهل قبله بودی در نهانی
ازیرا گور باشد چون صلایه
پی تحویل های امتحانی
چو دانه فاسدی را دفن کردی
بروید زو درخت بامعانی
بسی طبل اجل پیشین شنیدی
مگو مرگم درآمد ناگهانی
اگر در عمر آهی برکشیدی
یقین امروز کاندر ظل آنی
وگر با آه راهی نیز رفتی
شهنشاهی و شمع ره روانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *