+ - x
 » از همین شاعر
 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
 ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
 آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
 در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری
 ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
 گر تو را بخت یار خواهد بود
 گر جان عاشق دم زند، آتش درین عالم زند
 پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنی
 ای زیان و ای زیان و ای زیان
 این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین

 » بیشتر بخوانید...
 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
 مردمان عمری پی کلاف سرگُم میروند
 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
 ضعیف نیستیم
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چنین باشد چنین گوید منادی
که بی رنجی نبینی هیچ شادی
چه مایه رنج ها دیدی تو هر روز
تأمل کن از آن روزی که زادی
چه خون از چشم و دل ها برگشاده ست
که تا تو چشم در عالم گشادی
خداوندا اگر آهن بدیدی
ز اول آن کشاکش کش تو دادی
ز بیم و ترس آهن آب گشتی
گدازیدی نپذرفتی جمادی
ولیک آن را نهان کردی ز آهن
به هر روز اندک اندک می نهادی
چو آهن گشت آیینه به آخر
بگفتا شکر ای سلطان هادی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *