+ - x
 » از همین شاعر
 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
 ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
 در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
 ای صوفیان عشق بدرید خرقه ها
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
 هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
 از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را

 » بیشتر بخوانید...
 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
 باور و آرزو
 ای درد تو آرام دل من
 سوگ سرود ۱
 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 هاتفی از گوشه میخانه دوش
 تن کهنه قصر بلخم
 شهر خوابیده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
و من لحظکم نجلی الفاد من الجلا
نعود الی صفو الرحیق بمجلس
تدور بنا الکاسات تتلو علی الولا
رحیقا رقیقا صافیا متلالا
فنخلوا بها یوما و یوما علی الملا
شرابا اذا ما ینشر الریح طیبها
تحن الیها الوحش من جانب الفلا
خوابی الحمیرا افتحوها لعشره
بمفتاح لقیاکم لیرخص ما غلا
یتابع سکر الراح سکر لقائکم
فیسکر من یهوی و یفنی من قلا
انا شدکم بالله تعفون اننی
لقد ذبت بالاشواق و الحب و الولا
لمولا تری فی حسنه و جماله
امانا من الافات و الموت و البلا
سقی الله ارضا شمس دین یدوسها
کلا الله تبریزا باحسن ما کلا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *