+ - x
 » از همین شاعر
 در جنبش اندرآور زلف عبرفشان را
 هر چند شیر بیشه و خورشید طلعتی
 تا چه عشق است آن صنم را با دل پرخون شده
 نسیت الیوم من عشقی صلاتی
 دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
 اگر گم گردد این بی دل از آن دلدار جوییدش
 چند اندر میان غوغایی
 چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد
 گفتی که زیان کنی زیان گیر

 » بیشتر بخوانید...
 صبر سنگ
 کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 ای زهره
 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
 شعار خسته گی
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 اندر مذمت انواع آزادی
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *