+ - x
 » از همین شاعر
 دلارام نهان گشته ز غوغا
 آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
 چو عشق آمد که جان با من سپاری
 هله بحری شو و در رو مکن از دور نظاره
 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
 یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 ندا رسید به جان ها ز خسرو منصور
 ای مطرب جان چو دف به دست آمد
 ای گوهر خدایی آیینه معانی

 » بیشتر بخوانید...
 تیک هی
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 گنجشک های حوالی این شهر
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
 باران
 آسمان آبی
 در چشمت گوزنی بیتاب است
 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *