+ - x
 » از همین شاعر
 مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
 چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
 رخ ها بنگر تو زعفرانی
 یا ساقی اسقنی براح
 گهی در گیرم و گه بام گیرم
 تا به جان مست عشق آن یارم
 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
 ای دل رفته ز جا بازمیا
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
 تو جام عشق را بستان و می رو

 » بیشتر بخوانید...
 شيرين گذشت و خاک ورا باد می برد
 عالم بچشم راز بود نو بهار غيب
 شب همچنان سیاه
 رازقی
 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
 ستم است اگر هوست کشدکه به سیر سرو و سمن درآ
 با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چنان گشتم ز مستی و خرابی
که خاکی را نمی دانم ز آبی
در این خانه نمی یابم کسی را
تو هشیاری بیا باشد بیابی
همین دانم که مجلس از تو برپاست
نمی دانم شرابی یا کبابی
به باطن جان جان جان جانی
به ظاهر آفتاب آفتابی
از آن رو خوش فسونی که مسیحی
از آن رو دیوسوزی که شهابی
مرا خوش خوی کن زیرا شرابی
مرا خوش بوی کن زیرا گلابی
صبایی که بخندانی چمن را
اگر چه تشنگان را تو عذابی
بیا مستان بی حد بین به بازار
اگر تو محتسب در احتسابی
چو نان خواهان گهی اندر سالی
چو رنجوران گهی اندر جوابی
مثال برق کوته خنده تو
از آن محبوس ظلمات سحابی
درآ در مجلس سلطان باقی
ببین گردان جفان کالجوابی
تو خوش لعلی ولیکن زیر کانی
تو بس خوبی ولیکن در نقابی
به سوی شه پری باز سپیدی
وگر پری به گورستان غرابی
جوان بختا بزن دستی و می گو
شبابی یا شبابی یا شبابی
مگو با کس سخن ور سخت گیرد
بگو والله اعلم بالصواب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *