+ - x
 » از همین شاعر
 آن خواجه را در کوی ما در گل فرو رفتست پا
 ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
 از دلم صورت آن خوب ختن می نرود
 مبر رنج ای برادر خواجه سختست
 هر کجا بوی خدا می آید
 از دلبر نهانی گر بوی جان بیابی
 مروت نیست در سرها که اندازند دستاری
 می بده ای ساقی آخرزمان
 امروز مرا چه شد چه دانم
 چو در رسید ز تبریز شمس دین چو قمر

 » بیشتر بخوانید...
 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
 مکن سراغ غبار ز پا نشستهٔ ما را
 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
 اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیدی که چه کرد یار ما دیدی
منصوبه یار باوفا دیدی
زین نوع که مات کرد دل ها را
آن چشمه زندگی کجا دیدی
در صورت مات برد می بخشد
مقلوب گری چو او که را دیدی
ای بسته بند عشق حقستت
کز عشق هزار دلگشا دیدی
بستان باغی اگر گلی دادی
برخور ز وفا اگر جفا دیدی
از بستانش سر خر است این تن
زان بحر گهر تو کهربا دیدی
از فرعونی چو احولی دادت
آن بود عصا و اژدها دیدی
امروز چو موسیت مداوا کرد
صد برگ فشان از آن عصا دیدی
صیاد جهان فشاند شه دانه
آن را تو ز سادگی عطا دیدی
چون مرغ سلیم سوی او رفتی
دام و دغل و فن و دغا دیدی
بازت بخرید لطف نجینا
تا لطف و عنایت خدا دیدی
در طالع مه چو مشتری گشتی
ز الله عطای اشتری دیدی
چندان کرث که در عدد ناید
این بستگی و گشاد را دیدی
تا آخر کار آن ولی نعمت
چشمت بگشاد توتیا دیدی
از چشمه سلسبیل می خوردی
عشرت گه خاص اولیا دیدی
چون دعوت اشربوا پری دادت
جولانگه عرصه هوا دیدی
وآنگه ز هوا به سوی هو رفتی
بر قاف پریدن هما دیدی
پرواز همای کبریایی را
از کیف و چگونگی جدا دیدی
باقیش مجیب هر دعا گوید
کز وی تو اجابت دعا دیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *