+ - x
 » از همین شاعر
 تو هر جزو جهان را بر گذر بین
 بده آن باده جانی که چنانیم همه
 دل بی قرار را گو که چو مستقر نداری
 هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
 بی برگی بستان بین کآمد دی دیوانه
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند
 پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه ای
 چند گویی که چه چاره ست و مرا درمان چیست
 هر کجا بوی خدا می آید
 با این همه مهر و مهربانی

 » بیشتر بخوانید...
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 صدایی در شب
 پرنده
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار
 اُحُد (3)
 گرگی بیرون می آید از غار
 میرود آب رخ از باده ی گلرنگ مرا
 چهار بیتی ها
 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
 رانده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایه یا اهل الفرادیس اقرا منشورنا
و ادهشوا من خمرنا و استسمعوا ناقورنا
حورکم تصفر عشقا تنحنی من ناره
لو رات فی جنح لیل او نهار حورنا
جاء بدر کامل قد کدر الشمس الضحی
فی قیان خادمات و استقروا دورنا
الف بدر حول بدری سجدا خروا له
طیبوا ما حولنا و استشرقوا دیجورنا
قد سکرنا من حواشی بدرهم اکرم بهم
استجابوا بغینا و استکثروا میسورنا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *