+ - x
 » از همین شاعر
 من اگر نالم اگر عذر آرم
 تنت زین جهان است و دل زان جهان
 بروید ای حریفان بکشید یار ما را
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای
 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
 مرا چون تا قیامت یار اینست
 با چنین رفتن به منزل کی رسی
 به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
 با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن

 » بیشتر بخوانید...
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 دارو
 آسمان بارانیست
 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
 این صبح همان و آن شب تار همان
 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
 ای کرده خجل بتان چین را
 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آخر گل و خار را بدیدی
روز و شب تار را بدیدی
بس نقش و نگار درشکستی
تا نقش و نگار را بدیدی
از عالم خاک برگذشتی
و آن گرد و غبار را بدیدی
می خند چو گل در این گلستان
کان جان بهار را بدیدی
بی کار شدی ز کار عالم
چون حاصل کار را بدیدی
چون باده ساقی اندرآمیز
چون رنج خمار را بدیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *