+ - x
 » از همین شاعر
 کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
 مرا آن دلبر پنهان همی گوید به پنهانی
 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
 مبارک باد آمد ماه روزه
 زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
 به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا
 مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
 بخش چهارم
 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
 مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته

 » بیشتر بخوانید...
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 قصیده ی نور
 گفت و گویم با شعر
 عشق را با آب چشم و شیره ی جان می نویسم
 وه چه شادم که تو یارم شده ای
 شبی در بهار
 نا خورده شراب می خروشیم
 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
 نغمه ی روسبی
 خانه - مرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده ای
تا بسی درهای دولت بر فلک بگشوده ای
ای بسا کوه احد کز راه دل برکنده ای
ای بسا وصف احد کاندر نظر بنموده ای
جان ها زنبوروار از عشق تو پران شده
تا دهان خاکیان را زان عسل آلوده ای
ای سبک عقلی که از خویشش گرانی داده ای
وی گران جانی که سوی خویشتن بربوده ای
شاد با گوش مقیم اندر مقالات الست
چون ز بی چشمان مقالات خطا بشنوده ای
در رخ پرزهر دونان کمترک خندیده ای
هر خسی را از ضرورت در جهان بستوده ای
فارغی از چرب و شیرین در حلاوت های خود
چرب و شیرین باش از خود ز آنک خوش پالوده ای
ای همه دعویت معنی ای ز معنی بیشتر
ای دو صد چندانک دعوی کرده ای بنموده ای
ای که می جویی مثال شمس تبریزی تو هم
روزگاری می بری و اندر غم بیهوده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *