+ - x
 » از همین شاعر
 تماشا مرو نک تماشا تویی
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 چه بویست این؟ چه بویست این؟ مگر آن یار می آید؟
 سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
 خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
 تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
 لولیکان توییم در بگشا ای صنم
 ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
 بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان

 » بیشتر بخوانید...
 روز رویدن لاله به باغ
 دسمال تره آب به دستم داده
 شور صد صحرا جنون گرد نمکدان شما
 روز وصل دوستداران یاد باد
 کوچ
 در انتحار لحظه ها
 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده ای
تا بسی درهای دولت بر فلک بگشوده ای
ای بسا کوه احد کز راه دل برکنده ای
ای بسا وصف احد کاندر نظر بنموده ای
جان ها زنبوروار از عشق تو پران شده
تا دهان خاکیان را زان عسل آلوده ای
ای سبک عقلی که از خویشش گرانی داده ای
وی گران جانی که سوی خویشتن بربوده ای
شاد با گوش مقیم اندر مقالات الست
چون ز بی چشمان مقالات خطا بشنوده ای
در رخ پرزهر دونان کمترک خندیده ای
هر خسی را از ضرورت در جهان بستوده ای
فارغی از چرب و شیرین در حلاوت های خود
چرب و شیرین باش از خود ز آنک خوش پالوده ای
ای همه دعویت معنی ای ز معنی بیشتر
ای دو صد چندانک دعوی کرده ای بنموده ای
ای که می جویی مثال شمس تبریزی تو هم
روزگاری می بری و اندر غم بیهوده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *