+ - x
 » از همین شاعر
 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
 آن کز دهن تو رنگ دارد
 ساقیا بی گه رسیدی می بده مردانه باش
 مهره ای از جان ربودم بی دهان و بی دهان
 یا مالک دمة الزمان
 بیا کامروز گرد یار گردیم
 طوطی و طوطی بچه ای قند به صد ناز خوری
 روزی که مرا ز من ستانی
 زندگانی صدر عالی باد
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من

 » بیشتر بخوانید...
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
 برآن سرم که ز دامن برون کشم پا را
 کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
 باغ
 سیه چارد سرم افکنده منبر
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 سر بکش سر بکش
 هله نوروز آمد
 دیوانه می رقصد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده ای
و آن طرف کاین باده بودت از کجا ره برده ای
با کدامین چشم تو از ظلمتی بگذشته ای
با کدامین پای راه بی رهی بسپرده ای
با کدامین دست بردی حادثات دهر را
از جمال دلربایی آینه بسترده ای
نی هزاران بار خون خویشتن را ریختی
نی هزاران بار تو در زندگی خود مرده ای
نی هزاران بار اندر کوره های امتحان
درگدازیدی چو مس و همچو مس بفسرده ای
نی تو بر دریای آتش بال و پر را سوختی
نی تو بر پشت فلک پاهای خود افشرده ای
چون از این ره هیچ گردی نیست بر نعلین تو
از ورای این همه تو چونک اهل پرده ای
چشم بگشا سوی ما آخر جوابی بازگو
کز درون بحر دانش صافیی نی درده ای
گفت جانم کز عنایت های مخدوم زمان
صدر شمس الدین تبریزی تو ره گم کرده ای
گر یکی غمزه رساند مر تو را ای سنگ دل
از ورای این نشان ها که به گفت آورده ای
بی علاج و حیله ها گر سنگ باشی در زمان
گوهری گردی از آن جنسی که تو نشمرده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *