+ - x
 » از همین شاعر
 ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
 خیک دل ما مشک تن ما
 به شکرخنده اگر می ببرد دل ز کسی
 مستم از باده های پنهانی
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
 ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
 خبر واده کز این دنیای فانی
 هر نفسی از درون دلبر روحانیی
 انجیرفروش را چه بهتر
 یا رب من بدانمی چیست مراد یار من

 » بیشتر بخوانید...
 کارخانه ی ستم
 مرا به خانه ام ببر
 هر ثانیه چو قرن بمیرد
 هیچ و پیچ
 مجال
 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
 چراغ اندیش
 ز چشمی که چون چشمه آرزو
 امید محال
 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
اگر او همرهمستی همه را راه زدستی
وگر او چهره مستی به سر دست بخستی
ز کجا عقل بجستی ز کجا نیک و بدستی
وگر او در صمدیت بنمودی احدیت
به خدا کوه احد هم خوش و مست احدستی
و اگر باغ نه مستی که در او میوه برستی
ز کجا میوه تازه به درون سبدستی
سبد گفت رها کن سوی آن باغ نهان شو
اگر این گفت نبودی نه مدد بر مددستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *