+ - x
 » از همین شاعر
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست
 چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
 ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
 نوزدهم
 آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
 ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
 گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
 ساقیا باده چون نار بیار
 ای بی تو محال جان فزایی

 » بیشتر بخوانید...
 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
 گُلِ شگفتۀ من از بهشت، رانده شده
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 تاپ و تیپیک
 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
 قشلاق زاده ام
 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
اگر او همرهمستی همه را راه زدستی
وگر او چهره مستی به سر دست بخستی
ز کجا عقل بجستی ز کجا نیک و بدستی
وگر او در صمدیت بنمودی احدیت
به خدا کوه احد هم خوش و مست احدستی
و اگر باغ نه مستی که در او میوه برستی
ز کجا میوه تازه به درون سبدستی
سبد گفت رها کن سوی آن باغ نهان شو
اگر این گفت نبودی نه مدد بر مددستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *