+ - x
 » از همین شاعر
 جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان
 مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
 آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
 لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 معشوقه بسامان شد، تا باد چنین بادا
 چراغ عالم افروزم نمی تابد چنین روشن
 اگر تو عاشقی غم را رها کن
 ز میخانه دگربار این چه بویست
 ز رویت دسته ی گل می توان کرد

 » بیشتر بخوانید...
 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
 اگر حامد شود محمود
 عشق چیست؟
 هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را
 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
 آزادگی
 نالد به حال زار من امشب سه تار من
 گلبرگ نسترن
 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
 دو گیتی را بخود باید کشیدن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
نفسی در دل تنگی نفسی بر سر بامی
هله ای جان و جهانم مدد نور نهانم
ستن چرخ و زمینی هوس خاصی و عامی
عجب از خلوتیانی عجب از مجلس جانی
عجب از ارمن و رومی عجب از خطه شامی
عجب آن چیست مشعشع رخت از نور مبرقع
که مه و مهر به پیشش کند از عشق غلامی
به گلستان جمالت چو رسد دیده عاشق
به سوی باغ چه آید مگر از غفلت و خامی
سیدی انت من این صاد حسناک ندامی
نظر الحق تعالی لک فی البهجه حامی
قمر سار الینا حبه فرض علینا
سطع العشق لدینا طرد العشق منامی
شجر طاب جناه شجر الخلد فداه
وجد القلب مناه و کلوا منه کرامی
سر خنبی که ببستی به کرم بازگشایی
خرد هر دو جهان را بربایی به تمامی
بشنیدیم که دیکی ز پی خلق بپختی
که از او یابد اباها همگی ذوق طعامی
ز عدم هر چه برآید چو مصفا نظر آید
به دو صد دام درآید چو تواش دانه دامی
ز رخ یوسف خوبان همه زندان چو گلستان
چو چنین باشد زندان تو چرا در غم وامی
هله خاموش مپرسش که کسی قرص قمر را
بنپرسد که چه نامی و کیی وز چه مقامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *