+ - x
 » از همین شاعر
 گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستی
 ای غایب از این محضر از مات سلام الله
 سی ام
 اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
 تعالوا کلنا ذا الیوم سکری
 ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
 بنمود وفا از این جا
 سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
 ندا رسید به جان ها که چند می پایید
 افندس مسین کاغا یومیندن

 » بیشتر بخوانید...
 قومی متفکرند اندر ره دین
 مهربان
 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
 خودکاوی
 فصل سبز شعر
 امشب که در آیینه مرورم کردی
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 سفر
 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
 هنوز قامت مستت روان زیباییست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی
همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان
همه دستک زن و گویان که تو در خانه مایی
همه در نور نهفته همه در لطف تو خفته
غلط انداز بگفته که خدایا تو کجایی
همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت
همه شه زاده دولت شده در لبس گدایی
چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم
طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
مگر این نام نقیبی بود از رشک رقیبی
چه رقیبی چه نقیبی همه مکر است و دغایی
بجز از روح بقایی بجز از خوب لقایی
مده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *