+ - x
 » از همین شاعر
 خشم مرو خواجه! پشیمان شوی
 بشکن قدح باده که امروز چنانیم
 ای غایب از این محضر از مات سلام الله
 شب گشت ولیک پیش اغیار
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
 باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
 ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
 چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری

 » بیشتر بخوانید...
 صبر تلخ
 اشک عاشق دان تو چون منصور مژگانست دار
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 الا ای طوطی گویای اسرار
 حلقۀ صبر
 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
 شکار بوی ارچه
 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
 ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی
همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان
همه دستک زن و گویان که تو در خانه مایی
همه در نور نهفته همه در لطف تو خفته
غلط انداز بگفته که خدایا تو کجایی
همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت
همه شه زاده دولت شده در لبس گدایی
چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم
طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
مگر این نام نقیبی بود از رشک رقیبی
چه رقیبی چه نقیبی همه مکر است و دغایی
بجز از روح بقایی بجز از خوب لقایی
مده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *