+ - x
 » از همین شاعر
 الام طماعیة العاذل
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 گهی در گیرم و گه بام گیرم
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
 خوش باش که هر که راز داند
 ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری
 خسروانی که فتنه ای چینید
 از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین
 صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی

 » بیشتر بخوانید...
 ستم است اگر هوست کشدکه به سیر سرو و سمن درآ
 آرند یکی و دیگری بربایند
 نالد به حال زار من امشب سه تار من
 دختر و بهار
 چون صبح مجو طاقت آزار کس از ما
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
 چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا
و هل اتیک حدیث جلا العقول جلا
الست من یتمنی الخلود فی طرب
الا انتبه و تیقظ فقد اتاک اتی
یقر عینک بدر و فی جبینته
سعاده و مرام و عزه و سنا
و سکره لفادی من شمائله
کانها ملات کاسنا و اسقانا
عجائب ظهرت بین صفو غرته
تلالات لسناه بمهجتی و صفا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *