+ - x
 » از همین شاعر
 ای جان ای جان فی ستر الله
 مرا یارا چنین بی یار مگذار
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 در غیب پر این سو مپر ای طایر چالاک من
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی

 » بیشتر بخوانید...
 لب جویی که از عکس تو پردازی ست آبش را
 یک چند به کودکی باستاد شدیم
 تب و تابی که باشد جاودانه
 آن خانه...
 دور از رخت سرای درد است خانه من
 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
 زاد روز سحر
 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
 طفیل هستی عشقند آدمی و پری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی
تو که نکته جهانی ز چه نکته می جهانی
تو کدام و من کدامم تو چه نام و من چه نامم
تو چه دانه من چه دامم که نه اینی و نه آنی
تو قلم به دست داری و جهان چو نقش پیشت
صفتیش می نگاری صفتیش می ستانی
چو قلم ز دست بنهی بدهیش بی قلم تو
صفتی که نور گیرد ز خطاب لن ترانی
تن اگر چه در دوادو اثر نشان جان است
بنماید از لطافت رخ جان بدین نشانی
سخن و زبان اگر چه که نشان و فیض حق است
به چه ماند این زبانه به فسانه زبانی
گل و خار و باغ اگر چه اثری است ز آسمان ها
به چه ماند این حشیشی به جمال آسمانی
وگر آسمان و اختر دهدت نشان جانان
به چه ماند این دو فانی به جلالت معانی
بفروز آتشی را که در او نشان بسوزد
به نشان رسی تو آن دم که تو بی نشان بمانی
هجر الحبیب روحی و هما بلامکان
حجبا عن المدارک لنهایه التدانی
و هوائه ربیع نضرت به جنان
و جنانه محیط و جنانه جنانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *