+ - x
 » از همین شاعر
 توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
 املا قدح البقا ندیمی!
 خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم
 پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
 رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما
 صدایی کز کمان آید نذیریست
 ششم
 من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا

 » بیشتر بخوانید...
 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی
 خاک بی خاکی
 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 دست پلید غم
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 اگر خونین دلم یاقوت گردد
 سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم
 کژدم ِ عسل دختر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صنما تو همچو آتش قدح مدام داری
به جواب هر سلامی که کنند جام داری
ز برای تو اگر تن دو هزار جان سپارد
ز خداش وحی آید که هنوز وام داری
چو حقت ز غیرت خود ز تو نیز کرد پنهان
به درون جان چاکر چه پدید نام داری
چو سلام تو شنیدم ز سلامتی بریدم
صنما هزار آتش تو در آن سلام داری
ز پی غلامی تو چو بسوخت جان شاهان
به کدام روی گویم که چو من غلام داری
تو هنوز روح بودی که تمام شد مرادت
بجز از برای فتنه به جهان چه کام داری
توریز بخت یارت به خدا که راست گویی
که میان شیرمردان چو ویی کدام داری
تبریز شاد بادا که ز نور و فر آن شه
دو هزار بیش چاکر چو یمن چو شام داری
نظر خدای خواهم که تو را به من رساند
به دعا چه خواهمت من که همه تو رام داری
نظر حسود مسکین طرقید از تفکر
نرسید در تو هر چند که تو لطف عام داری
چه حسود بلک عاشق دو هزار هر نواحی
نه خیالشان نمایی نه به کس پیام داری
تو خدای شمس دین را به من غلام بخشی
چو غلامیی ورا تو به شهان حرام داری
لقبت چو می بگویم دل من همی بلرزد
تو دلا مترس زیرا که شه کرام داری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *