+ - x
 » از همین شاعر
 چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
 که بوده است تو را دوش یار و همخوابه
 ببین این فتح ز استفتاح تا کی
 بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
 وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
 چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
 مرا یارا چنین بی یار مگذار
 خلق را زیر گنبد دوار
 مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
 ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم

 » بیشتر بخوانید...
 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام
 به هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 مزن انگشت بر داغ دل من
 سیاهی هوش
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 زلزله
 کارت معافیت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برو ای عشق که تا شحنه خوبان شده ای
توبه و توبه کنان را همه گردن زده ای
کی شود با تو معول که چنین صاعقه ای
کی کند با تو حریفی که همه عربده ای
نی زمین و نه فلک را قدم و طاقت توست
نه در این شش جهتی پس ز کجا آمده ای
هشت جنت به تو عاشق تو چه زیبا رویی
هفت دوزخ ز تو لرزان تو چه آتشکده ای
دوزخت گوید بگذر که مرا تاب تو نیست
جنت جنتی و دوزخ دوزخ بده ای
چشم عشاق ز چشم خوش تو تردامن
فتنه و رهزن هر زاهد و هر زاهده ای
بی تو در صومعه بودن بجز از سودا نیست
ز آنک تو زندگی صومعه و معبده ای
دل ویران مرا داد ده ای قاضی عشق
که خراج از ده ویران دلم بستده ای
ای دل ساده من داد ز کی می خواهی
خون مباح است بر عشق اگر زین رده ای
داد عشاق ز اندازه جان بیرون است
تو در اندیشه و در وسوسه بیهده ای
جز صفات ملکی نیست یقین محرم عشق
تو گرفتار صفات خر و دیو و دده ای
بس کن و سحر مکن اول خود را برهان
که اسیر هوس جادویی و شعبده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *