+ - x
 » از همین شاعر
 مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
 همچو گل سرخ بر و دست دست
 می گفت چشم شوخش با طره سیاهش
 عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
 سیزدهم
 آن دل که گم شده ست هم از جان خویش جوی
 عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا
 نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
 ای دلبر بی دلان صوفی
 صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی

 » بیشتر بخوانید...
 خانه را در بی کسی طی می کنم
 به استاد سرآهنگ
 حریق سرد
 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
 خواب
 در میان کارتون ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز گردد عاقبت این در بلی
رو نماید یار سیمین بر بلی
ساقی ما یاد این مستان کند
بار دیگر با می و ساغر بلی
نوبهار حسن آید سوی باغ
بشکفد آن شاخه های تر بلی
طاق های سبز چون بندد چمن
جفت گردد ورد و نیلوفر بلی
دامن پرخاک و خاشاک زمین
پر شود از مشک و از عنبر بلی
آن بر سیمین و این روی چو زر
اندرآمیزند سیم و زر بلی
این سر مخمور اندیشه پرست
مست گردد زان می احمر بلی
این دو چشم اشکبار نوحه گر
روشنی یابد از آن منظر بلی
گوش ها که حلقه در گوش وی است
حلقه ها یابند از آن زرگر بلی
شاهد جان چون شهادت عرضه کرد
یابد ایمان این دل کافر بلی
چون براق عشق از گردون رسید
وارهد عیسی جان زین خر بلی
جمله خلق جهان در یک کس است
او بود از صد جهان بهتر بلی
من خمش کردم ولیکن در دلم
تا ابد روید نی و شکر بلی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *