+ - x
 » از همین شاعر
 سی و دوم
 چون زخمه رجا را بر تار می کشانی
 به گوشه ای بروم گوش آن قدح گیرم
 عشق تو خواند مرا کز من چه می گذری
 هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 برو ای دل به سوی دلبر من
 گفته ای من یار دیگر می کنم
 هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو
 مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی به نور باده برافروز جام ما
 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
 من از آغاز آزادم
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
 در گلشن زندگی به جز خار نبود
 ز شام ما برون آور سحر را
 زیبا رویان شوی ندارند
 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب
جان مست شد و قالب ای دوست مخسب امشب
زان نور همه عالم هر شیوه همی نالم
تا بشنود احوالم ای دوست مخسب امشب
گاهی به پریشانی گاهی به پشیمانی
زین عیش همی مانی ای دوست مخسب امشب
یک روز تو گر خواری یک روز تو مرداری
از ما چه خبر داری ای دوست مخسب امشب
بیرون شو از این هر دو بیگانه شو ای مردو
قم قد ضحک الورد ای دوست مخسب امشب
از هجر تو پرهیزم در عشق تو برخیزم
شمس الحق تبریزم ای دوست مخسب امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *