+ - x
 » از همین شاعر
 باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو
 اگر عالم همه پُر خار باشد
 المنه لله که ز پیکار رهیدیم
 ای بمرده هر چه جان در پای او
 چیزی مگو که گنج نهانی خریده ام
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟
 عیسی چو تویی جانا ای دولت ترسایی
 نتانی آمدن این راه با من

 » بیشتر بخوانید...
 و رود خانه ی افتاده بین هر دوی ما
 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
 تبر
 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 بکس قدیمی
 روز رویدن لاله به باغ
 رقص آتش
 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
 ای دل غم این جهان فرسوده مخور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرحبا ای پرده تو آن پرده ای
کز جهان جان نشان آورده ای
برگذر از گوش و بر جان ها بزن
ز آنک جان این جهان مرده ای
درربا جان را و بر بالا برو
اندر آن عالم که دل را برده ای
ماه خندانت گواهی می دهد
کان شراب آسمانی خورده ای
جان شیرینت نشانی می دهد
کز الست اندر عسل پرورده ای
سبزه ها از خاک بررستن گرفت
تا نماید کشت ها که کرده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *