+ - x
 » از همین شاعر
 آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
 هر که را اسرار عشق اظهار شد
 بس جهد می کردم که من آیینه نیکی شوم
 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
 مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
 روی تو به رنگریز کان ماند
 ای مبارک ز تو صبوح و صباح
 اگر خورشید جاویدان نگشتی
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

 » بیشتر بخوانید...
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 در ماتم بیان در زایش زبان
 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
 یاران موافق همه از دست شدند
 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
 سجودیوری دارا و جم را
 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
 سنگ شکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
چون شمع زنده باشی همچون شرر نخسپی
درهای آسمان را شب سخت می گشاید
نیک اختریت باشد گر چون قمر نخسپی
گر مرد آسمانی مشتاق آن جهانی
زیر فلک نمانی جز بر زبر نخسپی
چون لشکر حبش شب بر روم حمله آرد
باید که همچو قیصر در کر و فر نخسپی
عیسی روزگاری سیاح باش در شب
در آب و در گل ای جان تا همچو خر نخسپی
شب رو که راه ها را در شب توان بریدن
گر شهر یار خواهی اندر سفر نخسپی
در سایه خدایی خسپند نیکبختان
زنهار ای برادر جای دگر نخسپی
چون از پدر جدا شد یوسف نه مبتلا شد
تو یوسفی هلا تا جز با پدر نخسپی
زیرا برادرانت دارند قصد جانت
هان تا میان ایشان جز با حذر نخسپی
تبریز شمس دین را جز ره روی نیابد
گر تو ز ره روانی بر ره گذر نخسپی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *