+ - x
 » از همین شاعر
 از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین
 سی و چهارم
 دیدم شه خوب خوش لقا را
 دل من دل من دل من بر تو
 نهم
 در خانه نشسته بت عیار کی دارد؟
 بخش نخست
 هر که ز عشاق گریزان شود
 ای غذای جان مستم نام تو
 ماییم فداییان جانباز

 » بیشتر بخوانید...
 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
 رشته ی امید
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است
 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
 جبر انتخابی
 من زمستان وطن را یاد کردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی
تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی
ای عاشق الهی ناموس خلق خواهی
ناموس و پادشاهی در عشق هست خامی
عاشق چو قند باید بی چون و چند باید
جانی بلند باید کان حضرتی است سامی
هستی تو از سر و بن در چشم خویش ناخن
زنار روم گم کن در عشق زلف شامی
در عشق علم جهل است ناموس علم سهل است
نادان علم اهل است دانای علم عامی
از کوی بی نشانش زان سوی جهل و دانش
وز جان جان جانش عشق آمدت سلامی
بر بام عشق بی تن دیدم چو ماه روشن
بر در بمانده ام من زان شیوه های بامی
گر مست و گر میم من نی از دف و نیم من
از شیوه ویم من مست شراب جامی
آن چهره چو آتش در زیر زلف دلکش
گردن ببسته جان خوش در حلقه های دامی
گوید غمت ز تیزی وقتی که خون تو ریزی
کای دل تو خود چه چیزی وی جان تو خود کدامی
ای جان شبی که زادی آن شب سری نهادی
دادی تو آنچ دادی وز جان مطیع و رامی
ای روح برپریدی بر ساحلی چریدی
دل دادی و خریدی آن را که تش غلامی
گر رند و گر قلاشی ما را تو خواجه تاشی
ای شمس هر طواشی تبریز را نظامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *