+ - x
 » از همین شاعر
 در فروبند که ما عاشق این میکده ایم
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
 بکش بکش که چه خوش می کشی بیار بیار
 فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 گرم در گفتار آمد آن صنم این الفرار
 ادر کاسی و دعنی عن فنونی
 سماع از بهر جان بی قرارست
 بخش چهارم
 شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان

 » بیشتر بخوانید...
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
 گمراه
 من از آغاز آزادم
 لبت انجیر خُلم و توتِ یاقوتی خنجان را
 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 الا ای رهگذر
 رنگ امید
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی
تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی
ای عاشق الهی ناموس خلق خواهی
ناموس و پادشاهی در عشق هست خامی
عاشق چو قند باید بی چون و چند باید
جانی بلند باید کان حضرتی است سامی
هستی تو از سر و بن در چشم خویش ناخن
زنار روم گم کن در عشق زلف شامی
در عشق علم جهل است ناموس علم سهل است
نادان علم اهل است دانای علم عامی
از کوی بی نشانش زان سوی جهل و دانش
وز جان جان جانش عشق آمدت سلامی
بر بام عشق بی تن دیدم چو ماه روشن
بر در بمانده ام من زان شیوه های بامی
گر مست و گر میم من نی از دف و نیم من
از شیوه ویم من مست شراب جامی
آن چهره چو آتش در زیر زلف دلکش
گردن ببسته جان خوش در حلقه های دامی
گوید غمت ز تیزی وقتی که خون تو ریزی
کای دل تو خود چه چیزی وی جان تو خود کدامی
ای جان شبی که زادی آن شب سری نهادی
دادی تو آنچ دادی وز جان مطیع و رامی
ای روح برپریدی بر ساحلی چریدی
دل دادی و خریدی آن را که تش غلامی
گر رند و گر قلاشی ما را تو خواجه تاشی
ای شمس هر طواشی تبریز را نظامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *