+ - x
 » از همین شاعر
 ز روی تست عید آثار ما را
 جفا از سر گرفتی یاد می دار
 هر که را ذوق دین پدید آید
 بیا ای غم که تو بس باوفایی
 آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
 رفتیم بقیه را بقا باد
 ساخت بغراقان به رسم عید بغراقانیی
 مجوی شادی چون در غمست میل نگار
 رو که به مهمان تو می نروم ای اخی

 » بیشتر بخوانید...
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 حرارت عشق
 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
 شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را
 روی خودم تا شده ام
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی
تابان شده ست کانی خندان شده جهانی
آراسته ست خوانی در می رسد صلایی
بر بوی نوبهاری بر روی سبزه زاری
در عشق خوش عذاری ما مست و های هایی
او بحر و ما سحابی او گنج و ما خرابی
در نور آفتابی ما همچو ذره هایی
شوریده ام معافم بگذار تا بلافم
مه را فروشکافم با نور مصطفایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *