+ - x
 » از همین شاعر
 صنما بیار باده بنشان خمار مستان
 چنان مستم چنان مستم من این دم
 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
 جانا به غریبستان چندین به چه می مانی
 سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما
 هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
 ای طربناکان ز مطرب التماس می کنید
 چهاردهم

 » بیشتر بخوانید...
 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
 بازگشت
 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
 حلقه
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 مرا در سینه فریادیست
 زندان
 سلامی چو بوی خوش آشنایی
 پلان ها و فلان ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی
تابان شده ست کانی خندان شده جهانی
آراسته ست خوانی در می رسد صلایی
بر بوی نوبهاری بر روی سبزه زاری
در عشق خوش عذاری ما مست و های هایی
او بحر و ما سحابی او گنج و ما خرابی
در نور آفتابی ما همچو ذره هایی
شوریده ام معافم بگذار تا بلافم
مه را فروشکافم با نور مصطفایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *