+ - x
 » از همین شاعر
 در چمن آیید و بربندید دید
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
 در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن
 حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری
 روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مرو *
 ای باد بی آرام ما با گل بگو پیغام ما
 سر بر گریبان درست صوفی اسرار را
 نگارا مردگان از جان چه دانند

 » بیشتر بخوانید...
 ترانه ی زنان زیبا روی
 سه کنجی اتاق
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی
 هیچ و پیچ
 درخت
 مشکل
 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
کار او کند که دارد از کار آگهی
ای نای همچو بلبل نالان آن گلی
گردن مخار کز گل بی خار آگهی
گفتم به نای همدم یاری مدزد راز
گفتا هلاک توست به یک بار آگهی
گفتم خلاص من به هلاک من اندر است
آتش بنه بسوز بمگذار آگهی
گفتا چگونه رهزن این قافله شوم
دانم که هست قافله سالار آگهی
گفتم چو یار گم شدگان را نمی نواخت
از آگهی همی شد بیزار آگهی
نه چشم گشته ای تو که بی آگهی ز خویش
ما را حجاب دیده و دیدار آگهی
زان همدم لبی که تو را سر بریده اند
ای ننگ سر در این ره و ای عار آگهی
از خود تهی شدی و ز اسرار پر شدی
زیرا ز خودپرست و ز انکار آگهی
چون می چشی ز لعل لب یار ناله چیست
بگذار تا کند گله ای زار آگهی
نی نی ز بهر خود تو نمی نالی ای کریم
بگری بر آنک دارد ز اغیار آگهی
گردون اگر بنالد گاو است زیر بار
زین نعل بازگونه غلط کار آگهی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *