+ - x
 » از همین شاعر
 صبر مرا آینه بیماریست
 بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
 از دلم صورت آن خوب ختن می نرود
 بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
 رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
 ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی
 ای صورت روحانی امروز چه آوردی
 گر وسوسه ره دهی به گوشی
 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
 پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

 » بیشتر بخوانید...
 خزان
 رنگ آرزو
 چند بارد غم دنیا به تن تنهایی
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 دعوای قانونی
 راست و دروغ
 سبک انتحاری
 مادر
 تو مردِ شهر پندار کجایی
 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
کار او کند که دارد از کار آگهی
ای نای همچو بلبل نالان آن گلی
گردن مخار کز گل بی خار آگهی
گفتم به نای همدم یاری مدزد راز
گفتا هلاک توست به یک بار آگهی
گفتم خلاص من به هلاک من اندر است
آتش بنه بسوز بمگذار آگهی
گفتا چگونه رهزن این قافله شوم
دانم که هست قافله سالار آگهی
گفتم چو یار گم شدگان را نمی نواخت
از آگهی همی شد بیزار آگهی
نه چشم گشته ای تو که بی آگهی ز خویش
ما را حجاب دیده و دیدار آگهی
زان همدم لبی که تو را سر بریده اند
ای ننگ سر در این ره و ای عار آگهی
از خود تهی شدی و ز اسرار پر شدی
زیرا ز خودپرست و ز انکار آگهی
چون می چشی ز لعل لب یار ناله چیست
بگذار تا کند گله ای زار آگهی
نی نی ز بهر خود تو نمی نالی ای کریم
بگری بر آنک دارد ز اغیار آگهی
گردون اگر بنالد گاو است زیر بار
زین نعل بازگونه غلط کار آگهی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *