+ - x
 » از همین شاعر
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 گر نه ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 ای دلبر بی صورت صورتگر ساده
 تو آسمان منی من زمین به حیرانی
 در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی
 مهم را لطف در لطفست از آنم بی قرار ای دل
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 کیست که او بندۀ رای تو نیست؟

 » بیشتر بخوانید...
 از مرگ نترسم که مددکار من است
 تصویر بغض
 دوستت میدارم ای زخم زرد!
 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
 به دشمن آزادی زنان
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را
 ویلن نواز ناز
 تلخ و شیرین
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر نفسی از درون دلبر روحانیی
عربده آرد مرا از ره پنهانیی
فتنه و ویرانیم شور و پریشانیم
برد مسلمانیم وای مسلمانیی
گفت مرا می خوری یا چه گمان می بری
کیست برون از گمان جز دل ربانیی
بر سر افسانه رو مست سوی خانه رو
جان بفشان کان نگار کرد گل افشانیی
یک دم ای خوش عذار حال مرا گوش دار
مست غمت را بیار رسم نگهبانیی
عابد و معبود من شاهد و مشهود من
عشق شناس ای حریف در دل انسانیی
کعبه ما کوی او قبله ما روی او
رهبر ما بوی او در ره سلطانیی
خواجه صاحب نظر الحذر از ما حذر
تا ننهد خواجه سر در خطر جانیی
نی غلطم سر بیار تا ببری صد هزار
گل ندمد جز ز خار گنج به ویرانیی
آمد آن شیر من عاشق جان سیر من
در کف او شیشه ای شکل پری خوانیی
گفتم ای روح قدس آخر ما را بپرس
گفت چه پرسم دریغ حال مرا دانیی
مستم و گم کرده راه تن زن و پرسش مخواه
مست چه ام بوی گیر باده جانانیی
کی بود آن ای خدا ما شده از ما جدا
برده قماشات ما غارت سبحانیی
هر کی ورا کار کیست در کف او خارکیست
هر کی ورا یار کیست هست چو زندانیی
کارک تو هم تویی یارک تو هم تویی
هر کی ز خود دور شد نیست بجز فانیی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *