+ - x
 » از همین شاعر
 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست
 از دلبر ما نشان کی دارد؟
 ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
 ای باغ همی دانی کز باد کی رقصانی
 گر نخسپی شبکی جان چه شود
 سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
 من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری
 مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن

 » بیشتر بخوانید...
 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
 چگونه راه میدهی
 تماس پای خورشید
 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
 خاطره باغ
 بازی
 تصویر گلابی حیا
 در میان دو تهی
 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
 حضرت بوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی
جان پرانوار همچنانک تو دیدی
از چمن یار صد روان مقدس
در گل و گلزار همچنانک تو دیدی
هر کی دلی داشت زین هوس تو ببینش
بی دل و بی کار همچنانک تو دیدی
هر نظری کو بدید روی تو را گشت
خواجه اسرار همچنانک تو دیدی
صورت منصور دانک بود بهانه
برشده بر دار همچنانک تو دیدی
هست بر اومید گلستان تو جان ها
ساخته با خار همچنانک تو دیدی
عشق چو طاووس چون پرید شود دل
خانه پرمار همچنانک تو دیدی
عشق گزین عشق بی حیات خوش عشق
عمر بود بار همچنانک تو دیدی
در دل عشاق فخر و ملک دو عالم
ننگ بود عار همچنانک تو دیدی
عشق خداوند شمس دین که به تبریز
جان کند ایثار همچنانک تو دیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *