+ - x
 » از همین شاعر
 من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
 تو آب روشنی تو در این آب گل مکن
 امروز روز نوبت دیدار دلبرست
 نرم نرمک سوی رخسارش نگر
 ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
 مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی
 ز همراهان جُدایی مصلحت نیست
 هذا سیدی، هذا سندی
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد

 » بیشتر بخوانید...
 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
 دسمال تره آب به دستم داده
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
 من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
 کسی چه شکر کند دولت تمنا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند دویدم سوی افندی
شکر که دیدم روی افندی
در شب تاری ره متواری
رهبر ما شد بوی افندی
شادی جان ها ذوق دهان ها
اصل مکان ها کوی افندی
صحن گلستان عشرت مستان
آب حیات و جوی افندی
عیش معظم جام دمادم
بزم دو عالم طوی افندی
کام من آمد دام افندی
های من آمد هوی افندی
گرگ ز بره دست بدارد
چون شنود او قوی افندی
گنج سبیلی خوان خلیلی
نیست بخیلی خوی افندی
کله شاهان سکه ماهان
در خم چوگان گوی افندی
خامش و کم گو هی کی بود او
قبله اوها اوی افندی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *