+ - x
 » از همین شاعر
 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی
 فرست باده جان را به رسم دلداری
 کجکنن اغلن اودیا کلکل
 یا ساقی المدامه حی علی الصلا
 هلا ای آب حیوان از نوایی
 خلق را زیر گنبد دوار
 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت

 » بیشتر بخوانید...
 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
 چو گم شد پرتو عشق از دل من
 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
 قصه سنگ و خشت
 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام
 بیا و نعره بزن
 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
 وطن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گاه چو اشتر در وحل آیی
گه چو شکاری در عجل آیی
کجکنن اغلن چند گریزی
عاقبت آخر در عمل آیی
در سوی بی سو می رو و می جو
تا کی ای دل در علل آیی
در طلبی تو در طرب افتی
در نمدی تو در حلل آیی
دردسر آید شور و شر آید
عاشق شو تا بی خلل آیی
نفخ کند جان در دل ترسان
مطرب جویی در غزل آیی
چونک قویتر دردمد آن نی
در رخ دلبر مکتحل آیی
چنگ بگیری ننگ پذیری
فاعل نبوی مفتعل آیی
از غم دلبر در برش افتی
در کف اویی در بغل آیی
فکر رها کن ترک نهی کن
زانک ز حیرت با دول آیی
فکر چو آید ضد ورا بین
زین دو به حیرت محتمل آیی
زانک تردد آرد به حیرت
زین دو تحول در محل آیی
ز اول فکرت آخر ره بین
چند به گفتن منتقل آیی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *