+ - x
 » از همین شاعر
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
 تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
 آن وعده که کرده ای مرا کو
 گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی
 ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
 هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را
 ایا یاری که در تو ناپدیدم
 دل بی لطف تو جان ندارد
 صدایی کز کمان آید نذیریست

 » بیشتر بخوانید...
 به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
 در دهر چو آواز گل تازه دهند
 فقط خواب
 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
 آقا و عقل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
ز حسرت و ز فراقت همه بمردندی
ز جان خویش اگر بوی تو نیابندی
چو استخوان دل و جان را به سگ سپردندی
اگر نه پرتو لطفت بر آب می تابید
به جای آب همه زهر ناب خوردندی
اگر نه جرعه آن می بریختی بر خاک
ستارگان ز چه رو گرد خاک گردندی
گر آفتاب ازل گرمیی نبخشیدی
تموز و جمله نباتان او فسردندی
منزهی و درآمیختن عجب صفتی است
دریغ پرده اسرار درنوردندی
اگر نه پرده بدی ره روان پنهانی
ز انبهی همه پاهای ما فشردندی
ز پرده ها اگر آن روح قدس بنمودی
عقول و جان بشر را بدن شمردندی
گر آن بدی که تو اندیشه کرده ای ز زحیر
بتان و لاله رخان جمله زار و زردندی
چو صورتی نبدی خوب جز تصور تو
شراب های مروق ز درد دردندی
اگر خمش کنمی راز عشق فهم شدی
وگر چه خلق همه هند و ترک و کردندی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *