+ - x
 » از همین شاعر
 ما همه از الست همدستیم
 ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور
 خامشی ناطقی مگر جانی
 عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 گر سران را بی سری درواستی
 صبر مرا آینه بیماریست
 آمد آن خواجه سیماترش
 نرد کف تو بردست مرا
 الا هات حمرا کالعندم

 » بیشتر بخوانید...
 امشب، هرشب
 غریبانه
 برهمن را نگویم هیچ کاره
 مادر
 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
 رنگ آرزو
 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کار همه محبان همچون زرست امشب
جان همه حسودان کور و کرست امشب
دریای حسن ایزد چون موج می خرامد
خاک ره از قدومش چون عنبرست امشب
دایم خوشیم با وی اما به فضل یزدان
ما دیگریم امشب او دیگرست امشب
امشب مخسب ای دل می ران به سوی منزل
کان ناظر نهانی بر منظرست امشب
پهلو منه که یاری پهلوی تست آری
برگیر سر که این سر خوش زان سرست امشب
چون دستگیر آمد امشب بگیر دستی
رقصی که شاخ دولت سبز و ترست امشب
والله که خواب امشب بر من حرام باشد
کاین جان چو مرغ آبی در کوثرست امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *