+ - x
 » از همین شاعر
 ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
 به پیش آر سغراق گلگون من
 اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
 چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
 سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
 گر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستی
 آن مه که ز پیدایی در چشم نمی آید
 از ما مرو ای چراغ روشن
 ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی
 رو مذهب عاشق را برعکس روش ها دان

 » بیشتر بخوانید...
 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند
 هرچند که در هستی خود خاک ندارم
 یک اتفاق ساده
 چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا
 زمستان کابل
 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
 پرتگاه
 خطه ی سبز
 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
 خدنگ آه بشنفم بکف کمال هلال

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کار همه محبان همچون زرست امشب
جان همه حسودان کور و کرست امشب
دریای حسن ایزد چون موج می خرامد
خاک ره از قدومش چون عنبرست امشب
دایم خوشیم با وی اما به فضل یزدان
ما دیگریم امشب او دیگرست امشب
امشب مخسب ای دل می ران به سوی منزل
کان ناظر نهانی بر منظرست امشب
پهلو منه که یاری پهلوی تست آری
برگیر سر که این سر خوش زان سرست امشب
چون دستگیر آمد امشب بگیر دستی
رقصی که شاخ دولت سبز و ترست امشب
والله که خواب امشب بر من حرام باشد
کاین جان چو مرغ آبی در کوثرست امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *