+ - x
 » از همین شاعر
 ز هدهدان تفکر چو در رسید نشانش
 چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
 زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
 باز رسیدیم ز میخانه مست
 چهل و یکم
 پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند
 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
 گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستی
 بیا کامروز ما را روز عیدست

 » بیشتر بخوانید...
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 ناآشتی
 اُحُد (3)
 پرچو شدم
 یاد ابر های گذشته بخیر
 آواره تر از باد
 دل در آن یار دلاویز آویخت
 گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
 عصر بی فال

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کار همه محبان همچون زرست امشب
جان همه حسودان کور و کرست امشب
دریای حسن ایزد چون موج می خرامد
خاک ره از قدومش چون عنبرست امشب
دایم خوشیم با وی اما به فضل یزدان
ما دیگریم امشب او دیگرست امشب
امشب مخسب ای دل می ران به سوی منزل
کان ناظر نهانی بر منظرست امشب
پهلو منه که یاری پهلوی تست آری
برگیر سر که این سر خوش زان سرست امشب
چون دستگیر آمد امشب بگیر دستی
رقصی که شاخ دولت سبز و ترست امشب
والله که خواب امشب بر من حرام باشد
کاین جان چو مرغ آبی در کوثرست امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *