+ - x
 » از همین شاعر
 مگر مستی نمی دانی که چون زنجیر جنبانی
 بریده شد از این جوی جهان آب
 مست شدی عاقبت آمدی اندر میان
 ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
 جان خراباتی و عمر بهار
 گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
 ای ساقی و دستگیر مستان
 امروز مرده بین که چه سان زنده می شود
 دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
 ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم

 » بیشتر بخوانید...
 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
 غبار
 عصیان خدا
 به شبنم صبح، این گلستان ، نشاند جوش غبار خود را
 صدای پای من همیشه تنهاست
 به باغم لاله شانم، خون بروید
 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
 بسا کس اندوه فردا کشیدند
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مسلم آمد یار مرا دل افروزی
چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی
اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست
رهیدم از کله و از سر و کله دوزی
دهان به گوش من آورد و گفت در گوشم
یکی حدیث بیاموزمت بیاموزی
چو آهوی ختنی خون تو شود همه مشک
اگر دمی بچری تو ز ما به خوش پوزی
چو جان جان شده ای ننگ جان و تن چه کشی
چو کان زر شده ای حبه ای چه اندوزی
به سوی مجلس خوبان بکش حریفان را
به خضر و چشمه حیوان بکن قلاوزی
شراب لعل رسیده ست نیست انگوری
شکر نثار شد و نیست این شکر خوزی
هوا و حرص یکی آتشیست تو بازی
بپر گزاف پر و بال را چه می سوزی
خمش که خلق ندانند بانگ را ز صدا
تویی که دانی پیروزه را ز پیروزی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *