+ - x
 » از همین شاعر
 چنان گشتم ز مستی و خرابی
 دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
 ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
 بر آن شده ست دلم کآتشی بگیرانم
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 من اشتر مست شهریارم
 تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد
 آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی

 » بیشتر بخوانید...
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
 کم کمکی
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 پدرم
 شبانه
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
 دارم امید عاطفتی از جناب دوست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ببست خواب مرا جاودانه دلداری
به زیر سنگ نهان کرد و در بن غاری
به خواب هم نتوان دید خواب چشم مرا
چو مرده ای که درافتاد در نمکساری
کجاست خواب و کجا چشم و کو قرار دلی
کجا گذارد این فتنه صبر صباری
اگر چه کوه بود عقل همچو که بپرد
ببین چه صرصر باهیبتست این باری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *