+ - x
 » از همین شاعر
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
 ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
 گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
 هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند
 باده ده آن یار قدح باره را
 ای بداده دیده های خلق را حیرانیی
 ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
 چنان کز غم دل دانا گریزد
 یار مرا عارض و عذار نه این بود
 ای مونس و غمگسار عاشق

 » بیشتر بخوانید...
 قلزم تلاوت
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 شبانه
 تزویر
 بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را
 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
 مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را
 مرا بخوان
 گنج

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ببست خواب مرا جاودانه دلداری
به زیر سنگ نهان کرد و در بن غاری
به خواب هم نتوان دید خواب چشم مرا
چو مرده ای که درافتاد در نمکساری
کجاست خواب و کجا چشم و کو قرار دلی
کجا گذارد این فتنه صبر صباری
اگر چه کوه بود عقل همچو که بپرد
ببین چه صرصر باهیبتست این باری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *