+ - x
 » از همین شاعر
 ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
 صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
 باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
 ای روز مبارک و خجسته
 چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
 به بخت و طالع ما ای افندی
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
 بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
 ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند
 اینک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند

 » بیشتر بخوانید...
 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
 با یک خبر داغ چراغان شده ای باز
 همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم
 آواز شبانه برای کوچه ها
 اگر با تو نبودم
 پدرم
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
 هر ذره ی خاک من زبانی دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
خمار چشم خوشش بین و فهم کن باقی
به ناشتاب سعادت مرا رسید شتاب
چنانک کعبه بیاید به نزد آفاقی
بیا حیات همه ساقیان بپیما زود
شراب لعل خدایی خاص رواقی
هزار جام پر از زهر داده بود فراق
رسید معدن تریاق و کرد تریاقی
بیا که دولت نو یافت از تو بخت جوان
بیا که خلعت نو یافت از تو مشتاقی
چگونه خنده بپوشم انار خندانم
نبات و قند نتاند نمود سماقی
تویی که جفت کنی هر یتیم را به مراد
که هیچ جفت نداری به مکرمت طاقی
جهان لهو و لعب کودکانه باده دهد
ز توست مستی بالغ که زفت سغراقی
به گرد خانه دل مرا غم همی گردد
بکند دیده ماران زمرد راقی
برآ در آینه شو یا ز پیش چشمم دور
که زنگ قیصر روم و عدو احداقی
نماید آینه ام عکس روی و قانع نیست
صور نماید و بخشد مزید براقی
از این گذر کن کامروز تا به شب عیش است
خراب و مست دریدیم دلق زراقی
بریز بر سر و ریشش سبوی می امروز
هر آنک دم زند از عقل و خوب اخلاقی
چراغ قصر جهان قیصر منست امروز
به برق عارض رومی و چشم قفچاقی
به باد باده پراکنده گشت ابر سخن
فرست باده بی ابر را که رزاقی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *