+ - x
 » از همین شاعر
 در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
 میان باغ گل سرخ های و هو دارد
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب
 چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
 ندا رسید به جان ها ز خسرو منصور
 بیا کامروز شه را ما شکاریم
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
عاشق او شو که دهد ملکت عیش ابدی (دوباره به دلیل اشتباه)

 ایا ملتقی العیش کم تبعدی
 نگاری را که می جویم به جانش

 » بیشتر بخوانید...
 لشکر مژگان
 شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
 امروز دیدمت که تو در خانهء منی
 در چشمت گوزنی بیتاب است
 همچو سر روان جريده برو
 کهن پروردهء این خاکدانم
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 صدف

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
خمار چشم خوشش بین و فهم کن باقی
به ناشتاب سعادت مرا رسید شتاب
چنانک کعبه بیاید به نزد آفاقی
بیا حیات همه ساقیان بپیما زود
شراب لعل خدایی خاص رواقی
هزار جام پر از زهر داده بود فراق
رسید معدن تریاق و کرد تریاقی
بیا که دولت نو یافت از تو بخت جوان
بیا که خلعت نو یافت از تو مشتاقی
چگونه خنده بپوشم انار خندانم
نبات و قند نتاند نمود سماقی
تویی که جفت کنی هر یتیم را به مراد
که هیچ جفت نداری به مکرمت طاقی
جهان لهو و لعب کودکانه باده دهد
ز توست مستی بالغ که زفت سغراقی
به گرد خانه دل مرا غم همی گردد
بکند دیده ماران زمرد راقی
برآ در آینه شو یا ز پیش چشمم دور
که زنگ قیصر روم و عدو احداقی
نماید آینه ام عکس روی و قانع نیست
صور نماید و بخشد مزید براقی
از این گذر کن کامروز تا به شب عیش است
خراب و مست دریدیم دلق زراقی
بریز بر سر و ریشش سبوی می امروز
هر آنک دم زند از عقل و خوب اخلاقی
چراغ قصر جهان قیصر منست امروز
به برق عارض رومی و چشم قفچاقی
به باد باده پراکنده گشت ابر سخن
فرست باده بی ابر را که رزاقی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *