+ - x
 » از همین شاعر
 اول
 عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
 ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر
 با من ای عشق امتحان ها می کنی
 واقعه ای بدیده ام لایق لطف و آفرین
 همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها

 » بیشتر بخوانید...
 غلام همت والای بابه خارکشم
 کارت معافیت
 به این نابودمندی بودن آموز
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 عید تلخ
 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
 از برای تو
 واژه ی منفی
 باران
 امشب، هرشب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به دست هجر تو زارم تو نیز می دانی
طمع به وصل تو دارم، تو نیز می دانی
چو در دل آمد عشق تو و قرار گرفت
نماند صبر و قرارم، تو نیز می دانی
نهفته شد گل، و بلبل پرید از چمنم
بدرد خسته ی خارم، تو نیز می دانی
به ناله باز سپیدم، بسان فاخته شد
به کوهسار چو سارم، تو نیز می دانی
انار بودم خندان، بران عقیق لبت
کنون چو شعله ی نارم، تو نیز می دانی
انار عشق تو بودست شمس تبریزی
که برد بر سردارم، تو نیز می دانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *