+ - x
 » از همین شاعر
 مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
 مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
 آن کیست ای خدای کز این دام خامشان
 چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
 دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد
 به پیش باد تو ما همچو گردیم
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 چنین می زن دو دستک تا سحرگاه
 بیا کز غیر تو بیزار گشتم

 » بیشتر بخوانید...
 مادر
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 تا دل مسکین من در کار تست
 شممت روح وداد و شمت برق وصال
 دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
 خواهش
 یک قطره آب بود با دریا شد
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 جهنم در جزیره

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به دست هجر تو زارم تو نیز می دانی
طمع به وصل تو دارم، تو نیز می دانی
چو در دل آمد عشق تو و قرار گرفت
نماند صبر و قرارم، تو نیز می دانی
نهفته شد گل، و بلبل پرید از چمنم
بدرد خسته ی خارم، تو نیز می دانی
به ناله باز سپیدم، بسان فاخته شد
به کوهسار چو سارم، تو نیز می دانی
انار بودم خندان، بران عقیق لبت
کنون چو شعله ی نارم، تو نیز می دانی
انار عشق تو بودست شمس تبریزی
که برد بر سردارم، تو نیز می دانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *