+ - x
 » از همین شاعر
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 عیسی چو تویی جانا ای دولت ترسایی
 هذا طبیبی، عند الدوآء
 زرگر آفتاب را بسته گاز می کنی
 چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
 ایا مربی جان از صداع جان چونی
 گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
 چند خسپیم صبوح است صلا برخیزیم

 » بیشتر بخوانید...
 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
 نوبهار دگری می وزد از سوی نفس
 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
 سر سرگشته ام سامان نداره
 اندرز
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 فاجعه
 چو از دل عشق رفت آزار آید
 سیه چادر مرا پنهان ندارد
 عزت سرخ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا میر خوبان هلا تا نرنجی
بهانه نگیری و از ما نرنجی
تویی یار غارم امید تو دارم
که سر را نخارم نگارا نرنجی
تو جانان مایی تو خاصان مایی
ز هر جا برنجی از این جا نرنجی
تویی شب فروزم تویی بخت و روزم
که امشب بخندی و فردا نرنجی
یکی مشت خاکیم ای جان چه باشد
که از ما و زین ها و زان ها نرنجی
چو دانا و نادان شدند از تو شادان
ز نادان نگیری ز دانا نرنجی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *