+ - x
 » از همین شاعر
 باغ است و بهار و سرو عالی
 گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستی
 جز جانب دل به دل نیاییم
 شعر من نان مصر را ماند
 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
 صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
 ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست

 » بیشتر بخوانید...
 قومی متفکرند اندر ره دین
 با گیج ها در توکیو
 مقام زن
 سرنوشت رأی
 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
 خداحافظ گل سوری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا میر خوبان هلا تا نرنجی
بهانه نگیری و از ما نرنجی
تویی یار غارم امید تو دارم
که سر را نخارم نگارا نرنجی
تو جانان مایی تو خاصان مایی
ز هر جا برنجی از این جا نرنجی
تویی شب فروزم تویی بخت و روزم
که امشب بخندی و فردا نرنجی
یکی مشت خاکیم ای جان چه باشد
که از ما و زین ها و زان ها نرنجی
چو دانا و نادان شدند از تو شادان
ز نادان نگیری ز دانا نرنجی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *