+ - x
 » از همین شاعر
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان
 این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می شود
 آفتابا سوی مه رویان شدی
 ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
 سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
 دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
 از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند

 » بیشتر بخوانید...
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
 رونق عهد شباب است دگر بستان را
 روز پایان جهان
 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
 پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
 گنجشك های هر درختی مرده در جیبم
 از سرماگک‎های سرخ
 گریز و درد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خجل از تو شکر و آزادی
لایق آن وصال کو شادی
عشق را بین که صد دهان بگشاد
چون تو چشمان عشق بگشادی
ای دلا گرد حوض می گشتی
دیدی آخر که هم درافتادی
ز آب و آتش چو باد بگذشتی
ای دل ار آتشی و ار بادی
دل و عشق اند هر دو شاگردش
خورد شاگرد را به استادی
اولا هر چه خاک و خاکی بود
پیش جاروب باد بنهادی
تا همه باد گشت آبستن
تا از آن باد عالمی زادی
زاده باد خورد مادر را
همچو آتش ز تاب بیدادی
کرمکی در درخت پیدا شد
تا بخوردش ز اصل و بنیادی
عشق آن کرم بود در تحقیق
در دل صد جنید بغدادی
نی جنیدی گذاشت و نی بغداد
عشق خونی به زخم جلادی
چون خلیفه بکوفت طبل بقا
کرد خالق اساس ایجادی
یک وجودی بزرگ ظاهر شد
همه شادی و عشرت و رادی
شمس تبریز چهره ای بنما
تا نمایم سخن بعبادی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *