+ - x
 » از همین شاعر
 بخش نخست
 متاز ای دل سوی دریای ناری
 یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
 از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
 ای گوهر خدایی آیینه معانی
 اشکم دهل شده ست از این جام دم به دم
 چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
 ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
 بیدار کنید مستیان را

 » بیشتر بخوانید...
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد
 اگر این مکتب است و این ملا
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 گرد راه
 چهار بیتی ها بخش دوم
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 افسوس که نامه جوانی طی شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز اول بامداد سر مستی
ورنه دستار کژ چرا بستی؟!
به خدا دوش تا سحر همه شب
باده بی صرفه، صرف خوردستی
در رخ و رنگ و چشم تو پیداست
که ازان بازی و ازان دستی
نانچ خوردی بده به مخموران
ای ولی نعمت همه هستی
شیر امروز در شکار آمد
لرزه در که فتاد در پستی
بدویدن ازو نخواهی رست
سر بند عاشقانه و رستی
تا که پیوسته در امان باشی
چون بدار الامانش پیوستی
شصت فرسنگ از سخن بگریز
که ز دام سخن درین شستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *