+ - x
 » از همین شاعر
 سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
 بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی دانی
 همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
 ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
 تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
 هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
 ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده ای
 هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
 صبر مرا آینه بیماریست
 ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده ام

 » بیشتر بخوانید...
 برخیز و مخور غم جهان گذران
 قتل عام
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 رنگ آرزو
 سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
 چرا
 دانه های انار
 فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
 جادوگر و جاسوس
 همصدایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز اول بامداد سر مستی
ورنه دستار کژ چرا بستی؟!
به خدا دوش تا سحر همه شب
باده بی صرفه، صرف خوردستی
در رخ و رنگ و چشم تو پیداست
که ازان بازی و ازان دستی
نانچ خوردی بده به مخموران
ای ولی نعمت همه هستی
شیر امروز در شکار آمد
لرزه در که فتاد در پستی
بدویدن ازو نخواهی رست
سر بند عاشقانه و رستی
تا که پیوسته در امان باشی
چون بدار الامانش پیوستی
شصت فرسنگ از سخن بگریز
که ز دام سخن درین شستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *