+ - x
 » از همین شاعر
 ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
 در عشق قدیم سال خوردیم
 شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ
 با من ای عشق امتحان ها می کنی
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 بیا ای مونس جان های مستان
 صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری
 ای صورت روحانی امروز چه آوردی
 آمده ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
 آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

 » بیشتر بخوانید...
 لبش می بوسم و در می کشم می
 مادر سلام
 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
 کرامات دموکراتیک یک شیخ
 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
 پیوند
 خودی را از وجود حق وجودی
 اژدها
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز اول بامداد سرمستی
ور نه دستار کژ چرا بستی
سخت مستست چشم تو امروز
دوش گویی که صرف خوردستی
جان مایی و شمع مجلس ما
السلام علیک خوش هستی
باده خوردی و بر فلک رفتی
مست گشتی و بند بشکستی
صورت عقل جمله دلتنگیست
صورت عشق نیست جز مستی
مست گشتی و شیرگیر شدی
بر سر شیر مست بنشستی
باده کهنه پیر راه تو بود
رو که از چرخ پیر وارستی
ساقی انصاف حق به دست توست
که جز آن شراب نپرستی
عقل ما برده ای ولیک این بار
آن چنان بر که بازنفرستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *