+ - x
 » از همین شاعر
 رسم نو بین که شهریار نهاد
 روز طرب است و سال شادی
 من ز وصلت چون به هجران می روم
 زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
 بیا ای مونس جان های مستان
 گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 چرا منکر شدی ای میر کوران
 عشق در کفر کرد اظهاری

 » بیشتر بخوانید...
 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
 راپورهای واصله امپورت می شود
 ستاره (ادبیات کودک)
 وداع
 نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا
 درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
 ادب پیرایه نادان و داناست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز اول بامداد سرمستی
ور نه دستار کژ چرا بستی
سخت مستست چشم تو امروز
دوش گویی که صرف خوردستی
جان مایی و شمع مجلس ما
السلام علیک خوش هستی
باده خوردی و بر فلک رفتی
مست گشتی و بند بشکستی
صورت عقل جمله دلتنگیست
صورت عشق نیست جز مستی
مست گشتی و شیرگیر شدی
بر سر شیر مست بنشستی
باده کهنه پیر راه تو بود
رو که از چرخ پیر وارستی
ساقی انصاف حق به دست توست
که جز آن شراب نپرستی
عقل ما برده ای ولیک این بار
آن چنان بر که بازنفرستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *