+ - x
 » از همین شاعر
 ای بگفته در دلم اسرارها
 هزار جان مقدس فدای سلطانی
 رجب بیرون شد و شعبان درآمد
 ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
 گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی
 چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
 از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 مست و خوشی باده کجا خورده ی؟

 » بیشتر بخوانید...
 وداع
 همت کن
 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
 کَلفَهشنگ
 اگر با تو نبودم
 به خیال چشم که می زند قدح جنون دل تنگ ما
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 رنگ امید
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگانی مجلس سامی
باد در سروری و خودکامی
نام تو زنده باد کز نامت
یافتند اصفیا نکونامی
می رسانم سلام و خدمت ها
که رهی را ولی انعامی
چه دهم شرح اشتیاق که خود
ماهیم من تو بحر اکرامی
ماهی تشنه چون بود بی آب
ای که جان را تو دانه و دامی
سبب این تحیت آن بودست
که تو کار مرا سرانجامی
حاصل خدمت از شکرریزت
دارد اومید شربت آشامی
ز آن کرم ها که کرده ای با خلق
خاص آسوده است و هم عامی
بکشش در حمایتت کامروز
تویی اهل زمانه را حامی
تا که در ظل تو بیارامد
که تو جان را پناه و آرامی
که شوم من غریق منت تو
کابتدا کردی و در اتمامی
باد جاوید بر مسلمانان
سایه ات کفتاب اسلامی
این سو ار کار و خدمتی باشد
تا که خدمت نمای و رامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *