+ - x
 » از همین شاعر
 ز بامداد دلم می جهد به سودایی
 توبه من درست نیست خموش
 بیا کامروز شه را ما شکاریم
 آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
 ای دم به دم مصور جان از درون تن
 دایم پیش خود نهی آینه را هرآینه
 خداوندا زکات شهریاری
 در دل من پرده ی نو می زنی
 گر دیو و پری حارس با تیغ و سپر باشد
 فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد

 » بیشتر بخوانید...
 اشکی در گذرگاه تاریخ
 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
 همچو سر روان جريده برو
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 رفتم که در این منزل بیداد بدن
 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
 رباعیات

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جان جانی و جان صد جانی
می زنی نعره های پنهانی
هر کی کر نیست بشنود وصفت
نعل معکوس و خفیه می رانی
غیر احمق به فهم این نرسد
عارت آید از این لت انبانی
سد پیش و پس تو این عارست
که سرافراز و قطب خلقانی
چون گریزی از این فزون گردد
کای فلان فارغست زین فانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *